سيد ظهير الدين مرعشى
50
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
گذشته ياد نخواهد شد . چون ملك گيومرث را به آمل نزد اسكندر شيخى بردند فى الحال او را با اسب و خلعت استمالت كرده و خلاص نموده و گفت به هرجا كه خاطر شما ميل دارد تشريف ببريد كه من نمىدانم مقصود امراء از اين كار چيست ! ؟ چون ملك گيومرث را به آمل روانه ساختند جهت قلعهء نور كوتوال تعيّن نمودند . و همشيرهء ملك گيومرث كه در قلعه بود جهت كوتوال « 1 » حاكم به عقد درآوردند و صورت گزارشات را معروض پايهء سرير اعلى گردانيدند ! در ذكر رفتن ملك گيومرث به شيراز به خدمت شاهزاده و بعد از آن از آنجا گريختن و به تسخير قلعهء نور شدن چون ملك گيومرث از دست اسكندر شيخى خلاصى يافت بلا توقّف به صوب شيراز نزد شاهزاده رفت . شاهزاده او را به خدمت بازداشت ، بعد از يك سال مردمان مغرض به عرض شاهزاده رسانيدند كه ملك گيومرث مىخواهد بگريزد . در اين بين صاحبقران امير تيمور فوت كرده ، در عراق و خراسان تشويش پيدا گشته ، از آن سبب ملك گيومرث را مقيّد كردند . در ذكر گريختن ملك گيومرث از شيراز به قصد تسخير قلعهء نور بعد از مدتى كه ملك گيومرث در حبس بماند از حبس فرار كرده با جمعى از قلندر متوجه نور گشت . جماعت قلندر در نور مشغول گدايى شده درب خانه در يوزه مىكردند ! ملك نيز به در قلعهء نور مىرفت و در يوزه مىكرد ! چون چند روز از آن
--> ( 1 ) - در اصل : « كوتال » .